نوشته‌های با برچسب ‘populism’

فکر می کنم یک تاریخ دیگه هم به تقویم تاریخ ایران اضافه شد : ۲۳ خرداد.

روز شنبه نه دل و دماغی برای کار کردن داشتم و نه شور و اشتیاقی برای دیدن افرادی که برای رفع حس سردرگمی خود به اتاق می آمدند و با من سر صحبت را باز می کردند. در یاس خود فرو رفته بودم که آتش زیر خاکسترم را خانم دکتر روشن کرد. با قیافه ای پیروزمندانه و با صدای قدمهایی که به وضوح بر زمین می کوبید و من را به یاد چکمه پوش های رایش سوم می انداخت دستش را در راهرو بالا برد و با مشتی گره کرده و لبخند مضحکی بر لب فریاد زد: ” تمام حق بر تمام باطل پیروز شد.”

هیچکس تا به حال عصبانیت مرا در اداره برای همکارانم ندیده بود. اگر فریادی می زدم. عصبانی می شدم یا زبانم به فریاد بلند می شد همیشه برای کار بود. دست به سینه به آستانه در تکیه دادم و به این پیکره مضحک خیره شدم که فکر می کرد کره ارض را تسخیر کرده. دلم نمی خواست جوابشو بدم. کلا آدمی هستم که می ایستم تا طرفم همه آس هاشو رو کنه بد حمله خودمو شروع می کنم. آقای دکتر اومد بیرون و تا اونجا که می تونست با آرامشی که برای اولین بار در او می دیدم به استدلالات آبکی او جواب داد. کاش بودیدد و می دیدید که چطور خانم دکتر آچمز شد.

اما فکر می کنید این جماعت هرهری مذهب رویشان کم شد. جمله قشنگی را علی حاتمی وارد دایره جملات قصار این مملکت کرد! ” روی این افراد را با آب مرده شورخانه شستند”.

حالا دیگه خانم دکتر دوره افتاد تو اتاقها و رای و نظر همکارها را از انتخابات و به کی رای دادین پرسیدن تا رسید به اتاق ما. قبلش به زهرا سپردم که: جوابش رو نمی دی. اما مگه می شد جواب این آدم رو نداد که فکر می کرد نظریه اش تنها نظریه ناب جهانی است که از ذهن نقلی او تراوش کرده. هرچه به زهرا چشم و ابرو رفتم که جواب نده، لال شو. مگه فایده داشت. او استدلال خودش را در باب تقلبی بودن انتخابات می گفت و خانم دکتر با پر رویی تمام می گفت: یعنی شما دارین سلامت انتخابات رو زیر سوال می بری؟

یک مراجعه کننده باعث شد آتش بسی کوتاه بین زهرا و خانم دکتر پیش بیاد و در این فاصله من توانستم یک محک کوچک به ذهن عقب افتاده خانم دکتر بزنم. چطوری؟ الان می گم:

مراجعه کننده مذکور با زهرا کار داشت. پس با او همکلام شد و من و خانم دکتر در بحثی که او خودشو پیروز می دید تنها شدیم.

- اصلا می خوام بدونم تو به کی رای دادی؟

- تا اونجایی که من می دونم کنکاش در رای و عقیده مردم جرمه و خلاف قانون.

- آها. فهمیدم. تو به موسوی رای دادی. ببین بذار یه چیزی بهت بگم. این آدم می خواد با افکارش و قانون قانون کردنش پوپولیسم را رواج بده.

- پوپولیسم؟

- بله. ( با چنان قیافه حق به جانبی گفت بله یک لحظه فکر کردم نمی دونه چی گفته؟ )

- میشه بهم بگین پوپولیسم یعنی چی؟

- ( با همان قیافه حق به جانب + کمی حماقت ناشی از اینکه همه طرفداران این فکر خاص فکر می کنند همه چیز عالم را می دانند لب از لب گشود) ببین عزیزم. پوپولیسم یعنی پپه فرض کردن مردم.

در دلم به این کوه حماقت خندیدم و دیگه جواب دادن به این آدم را کنار گذاشت. متاسفانه ایده ام در باب این ضرب المثل ایرانی این است که : ” چو می بینی که نابینا و چاه است. هلش بده با مغز بیفته تو چاه “.

سکوت کردم و گذاشتم او با افتخار پوشالین پیروزی حق بر باطلش خوش باشد.

و اما:

پوپولیسم یا مردم باوری: بزرگداشت مفهوم ( مردم) تا حد مفهومی مقدس، و باور به اینکه هدفهای سیاسی را می باید به خواست و نیروی ( مردم)، جدا از حزبها و نهادهای موجود، پیش برد. مردم باوری خواست ( مردم) را عین حق و اخلاق می داند و این خواست را برتر از همه سنجه ها و سازوکارهای اجتماعی می شناسد و برآنست که می باید میان مردم و حکومت رابطه مستقیم وجود داشته باشد.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در اجتماعی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۲۹ خرداد, ۱۳۸۸     |     نظرات (۳)