نوشتههای با برچسب ‘نوه’
صبح با روحیه ای کسل به اداره رسیدم. نه به خاطر اینکه از کار کردن بیزارم. نه! شب قبل در کمال ناباوری تا ساعت ۳ نیمه شب بیدار بودم و مشغول شمارش گوسفندان گرامی.
هنوز عقربه ها به ساعت ۸:۳۰ نرسیده بود که تلفن زنگ زد: – فرشته برای ساعت ۹:۳۰ آماده باش. میام دنبالت.
- کجا؟
- وزارت بهداشت.
- برای چی؟
- یک جلسه در مورد دخانیات….. فقط اطلاعات آماری همراهت باشه.
دیسک ها و فایل ها را درون کیفم گذاشتم و منتظر شدم تا عقربه ها هر چه زودتر به ۹:۳۰ برسند. ساعت ۹:۳۰ شد.
- آمدی؟
پله ها را دو تا یکی کردم و سوار ماشین شدم و راهی شهرک غرب به قصد تقرب به وزارت بهداشت.
- خانوم ما برای جلسه دخانیات دعوت شدیم……
- من اطلاعی ندارم.
بعد از یک ربع تماس به این بخش و آن بخش ” بروید طبقه دوم”.
رفتیم که ایکاش نمی رفتیم. مسئولینی بی خیال. همه از فرط گرسنگی مشغول لمباندن. افتخاری پوچ و بی تکرار برای چسباندن چند عکس ریه روی پاکت های سیگار و ……..
برگشتم اداره اما کسل تر از صبح. تا وارد اتاق شدم پیرزنی را روی صندلی اتاق دیدم که در کمال راحتی داشت با زهرا صحبت می کرد. من که روی صندلی نشستم مدتی سکوت کرد و به صورتم خیره شد.
- خانوم رو که یادت هست؟
دهانم را جمع کردم و گفتم : نه!
- خانوم صاحب قنادی……. در خیابان ……. هستن.
- آه…. بله. ببخشید که به جا نیاوردمتون.
و دست دراز کردم و با پیرزن خوشرو و خوش صحبت دست دادم.
- مادر…. باید هم منو به جا نیاری. می دونی من چند وقت پیش اومدم پیشت. هفته پیش با نوه ام اومدم. همین نوه ام که برای انتخابات بلیز سبز پوشیده و تو راهرو نشسته.
- بله. دیدمشون. ….. خدا براتون نگهش داره.
- مادر … خدا الهی شماها رو برای پدر و مادرتون حفظ کنه. داشتم برای دوستت می گفتم. من این نوه و سه نوه دیگه مو خودم بزرگ کردم و فرستادم دانشگاه. دامادم مرد خوبی بود اما از سیگار شروع کرد و به مواد رسید…. من اصلا دلم نمی خواد که یادم بیاد اون خدا بیامرز چی استفاده می کرد؟ دخترم خیلی عذاب کشید تا شوهرشو ترک بده. اما نشد که نشد. آخرش هم دخترم مرد و زندگیش سر و سامون نگرفت ( گریه ای کرد سوزناک )……… از دامادم خبر نداشتم تا یک سال پیش ( گریه امانش نداد)…. اما به نوه هام می گم حلالتون نمی کنم اگر روزی ببینم سیگار تو دستتونه.
پیرزن به پهنای صورتش اشک می ریخت و زمین رو نگا می کرد و من به جوایزی فکر می کردم که امروز چطور بین چند پزشک رد و بدل شد. فقط برای چند مقاله ای که در مورد سیگار و ترک آن نوشته بودند.
برچسبها:اشک, افتخار, داماد, دخانیات, دختر, دکتر, روزجهانی مبارزه با دخانیات, سیگار, شهرک غرب, قنادی, مقاله, نوه, وزارت بهداشت, پاکت, پیرزن
نوشته شده در اجتماعی






