به من هم می دهی؟
بچه که بودیم گوشه حیاط پاره موکتی را که مامان به مان داده بود پهن می کردیم و می نشستیم به بازی بزرگترها. می شدیم خودشان. می شدیم پدر، مادر، دکتر، بقال و …… اما یادمان بود که پا توی کفش های بزرگترها نکنیم. می دانستیم بچه ایم و تا بزرگ شدن خیلی فاصله داریم. [...]
» باقی این نوشته را بخوانید ...





