یک شب بارانی اداری
در دفتر کارم نشسته بودم و به این مسئله فکر می کردم که در این شب سرد اینجا چه می کنم که صدای قطرات باران مرا به خود آورد. باران هم مانند من در این سرما چاره ای جز فرود بر زمین و درختان و آسفالت و پیاده رو و خیابان نداشت…. دیدم نمی توانم [...]
» باقی این نوشته را بخوانید ...





