نوشته‌های با برچسب ‘اشتیاق’

این نظر منه حتما شما از من بهتر هستین.
در گذشته های نه چندان دور ، اون زمانی که تازه دوربین دیجیتال اومده بود من یه دوربین بچه گانه داشتم که میشد توش فیلم گذاشت و فیلم هاش را چاپ کرد. وقتی عکس هایی را که خودم گرفته بودم می دیدم کلی بزرگ می شدم.
دوست داشتم عکس هایی را که گرفتم تو یه آلبوم بذارم و اونا را به پدربزرگ و مادربزرگم نشون بدم.

از اون سالها مدت زمان زیادی گذشت. من بزرگ شدم و دیگه اون شور و شوق کودکانه برای عکاسی در من ناپدید شد.

تا اینکه سفرم به کالیفرنیا و دیدن یک دوربین دیجیتال نیکون همون اشتیاق و شور را در من زنده کرد.
بعد از گذشت ۱۰ ماه من هنر عکاسی را در خودم کشف کردم و تا حالا یک لحظه هم ازش غفلت نکردم.
حالا می خواهم ۱۰ راهی را که باعث شدند زندگیم تغییر کنه با شما در میون بگذارم:

۱- نگریستن
من حالا یاد گرفتم که به دنیای اطراف به جای نگاه کردن، بنگرم. به جای اینکه فقط ببینمشون به جزئیاتشون دقت کنم. قرار نیست من تو عکاسی این جزئیات را درشت یا ریز کنم فقط باید خود واقعیشون را به شما نشون بدم. پس دیدید نگریستن با نگاه کردن فرق داره!
قبل از اینکه شروع کنم به عکاسی خوب قدم می زنم و به اطرافم خوب می نگرم. سوژه عکاسی ام منو صدا می زنه و من باید با چشمانم صدایش را بشنوم.

۲- نگاه کردن
من تو پاراگراف قبلی گفتم نگریستن و حالا می گم دیدن. فرقشون چیه؟ الان می گم . فکر کنید شی ء روبروی شماست که لازم نیست خوب ببینیدش. به قول ضرب المثل خودمون یه نظر کافیه. به این حالت می گن نگاه کردن یا دیدن. قرار نیست با این راه زیاد در جزئیات ریز بشین. این دیدن می تونه از زوایای مختلف باشه، در حالتهای متفاوت باشه یا در شرایط نوری گوناگون.

۳- زمان
همه ما از واژه زمان یه چیز را برداشت می کنیم. اون هم حرکته. چقدر طول می کشه؟ جمله ای است که بارها برای زمان به کار بردیم. اما حالا برای من واژه زمان تعریف جدیدی پیدا کرده. زمان برای من با ساعتی که به مچم می بندم اندازه گیری نمیشه. بلکه من زمانی را برای خودم تعریف می کنم که بتونم در طی اون به اطرافم خوب دقیق بشم و از هر صحنه ای برای ثبت اون لحظه استفاده کنم. برای من زمان جاودانه شده و هیچوقت هم تمام نمیشه.

۴- نور
هنر و عکاسی زمانی به وسیله ما انسانها قابل درک هستند که نوری به آنها تابیده شده باشه. وگرنه تو تاریکی هیچ کس متوجه اثر هنری ای که گوشه ای از میدان شهر قرار گرفته نمیشه. از وقتی که نور را شناختم کنارش تاریکی را هم درک کردم. دوربینم را که به دست می گیرم دلم می خواد تضاد و دشمنی و جنگ این دو را در عکس هایم نشون بدم.

۵- فاصله
چطور یه عکاس می تونه فاصله نوری اشیا را که نسبت به هم قرار گرفتند نادیده بگیره؟ مفهوم فاصله هم از اون دست واژه هایی هست که میشه در موردش کلی متن نوشت. از فاصله اشیا بگیرید تا فاصله طبقاتی. این هنر من عکاس هست که از عهده هر دوش به خوبی بربیام و عکسی را به شما هدیه بدم که توی آن مفهوم فاصله به خوبی توضیح داده شده.

۶- آموختن
از قدیمها بهمون گفتن که اگر می خواهید کسی بشین خوب یاد بگیرید. من هم همین نظر را دارم. آموختن بهترین هنره که ما باید به داشتنش افتخار کنیم. ببینیم بزرگان عکاسی چه نکاتی را گفتند و اونها زندگی را چطور دیدند. افرادی مثل انسل آدامز، هانری کارتیه برسون و یا مارگارت بورک وایت. فقط هم فکرمون این نباشه که عکاسی را فرموله یاد بگیریم. سعی کنیم یادبگیریم که چطور خودمون راهی اختراع کنیم. چطور خلاق باشیم و هزاران چطور دیگه.

۷- سفر کردن
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. تو سفر هست که می تونیم با چشمان مان هنر نگریستن را در خودمون پرورش بدیم. با سفر هست که می تونیم تفاوت دیدن و نگریستن را کشف کنیم.

۸- ثانیه ها
تا زمانی که دوربین نداشتم مفهوم ثانیه را درک نمی کردم. اما حالا می دونم که ثانیه واقعیت مهمیه که نمیشه ازش غافل شد. ثانیه به ما نشون می ده فاصله عمل کردن تا عمل نکردن چقدر کوتاهه. ثانیه ها هستن که به ما می گن این راهیی که انتخاب کردیم آیا ما رو به مقصد می رسونه یا نه. ثانیه ها هستن که تغییر را برامون قابل لمس می کنن. ثانیه ها هستن که می گن اگر الان نجنبی نوری که الان هست دیگه به دستت نمی آد. فرصتی را که برات پیش اومده استفاده کن. ازش راحت نگذر.

۹- فوکوس
تو عکاسی یاد گرفتم که برای اینکه عکسم خوب و واضح و شفاف باشه فوکوس کنم روی سوژه. این فوکوس چقدر معنای گسترده ای داره. می تونم فوکوس کنم روی سوژه، روی تنظیمات دوربین و روی باتری دوربین. خیلی چیزها هست که باید توجهم را بهش بدم. توجه؟ بله توجه. توجه کنم روی زندگیم. روی اهدافم. روی کارم. روی عمری که تا اینجا از خدا گرفتم. تا به حال به این فوکوس اینجوری نگاه نکرده بودم. حالا چه اشکالی داره که وقتی دوربینم را روی مشکلم زوم می کنم فوکوس را روی مشکل نگذارم و تو ذهنم بگردم ببینم این مشکل چطور به وجود اومد . فوکوس کنم روی حل مشکلاتم. فوکوس واژه گسترده و عمیقی است. کاش بیشتر بهش فکر کنم.

۱۰- ارزیابی
وقتی دوربین دستمه و دارم عکس می گیرم توجهم میره به یک لبخند، به یک اشک، به یک صورت مهربون، به یک نگاه غمگین، به شیطنت یه بچه، به خردمندی یه پیرمرد. وقتی دوربین دستمه و دارم عکس می گیرم توجهم میره به سمت زندگی و ذهنم درحال ارزیابیه. کیفیت و کمیت زندگی زندگی آدمها حالا دیگه برام مهم شده. کیفیت زندگی خودم هم برام مهم شده. من با زندگیم چه کردم؟

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در فلسفه در عکاسی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۱۴ آذر, ۱۳۸۸     |     نظرات (۳)