نوشته‌های با برچسب ‘آمریکای جنوبی’

رابرت فرانک در نهم نوامبر ۱۹۲۴ در یک خانواده یهودی ثروتمند در زوریخ سوئیس متولد شد. او برای آنکه پیشه تجارت خانوادگی اش را ادامه ندهد به هنر عکاسی رو آورد و زیر نظر عکاسان و طراحان گرافیکی آموزش دید و سپس شروع به توسعه سبک خاص عکاسی اش در خیابان های زوریخ کرد. در سال ۱۹۶۴ اولین کتاب عکس خود  را به نام “۴۰ عکس” خلق کرد و در سال ۱۹۴۷ به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و در   “هارپر بازار” نیویورک به عنوان عکاس مد برای خود کاری دست و پا کرد و در همان زمان به صورت مستقل برای مجله های لایف، لوک، مک کال، فرچون، نیویورک تایمز به فعالیت مشغول شد. چندی بعد او نیویورک را برای سفر به آمریکای جنوبی و اروپا ترک کرد و عکس های داستانی زیادی در معادن ولز و خیابان های لندن و پرو گرفت و کتاب عکس دیگری را خلق کرد.

او به سفر کردن ادامه داد و برای مدت کوتاهی خانواده اش را به پاریس منتقل کرد و در سال ۱۹۵۳ به نیویورک برگشت و با “ادوارد استایکن” برای گردآوری   و انتخاب عکس نمایشگاه “عکاسان اروپایی زمان جنگ” در موزه هنرهای مدرن نیویورک، همکاری کرد. در سال ۱۹۵۵ فرانک با کمک نفوذ هنری واکر ایوانز، کمک هزینه ای از موسسه گوگینهام برای سفر در تمام ایالات متحده آمریکا و عکاسی از تمام اقشار جامعه آمریکا دریافت کرد.

او در مدت سفر دو ساله اش در جاده های آمریکا، خانوادهش را نیز به همراه خود برد و بیش از ۲۸۰۰۰ عکس گرفت.در نهایت تنها ۸۳ عکس از بین آنها را انتخاب و در کتابی به نام آمریکایی ها چاپ کرد. فرانک در سفرش به دور آمریکا عکس هایی بسیار حرفه ای از وضعیت بدون تغییر و راکد آمریکا به تصویر کشید. او در بدو ورودش دیدی خوش بینانه به آمریکا داشت، اما زمانی که او با زندگی سریع آمریکایی و تاکید بیش از حد آنها به پول مواجه شد، دیدش به سرعت تغییر کرد. حتی سبک عکاسی اش که از نظر گرافیکی غنی و دارای حال و هوایی لطیف و نقاشانه بود، به کارهایی صریح، شفاف و پرمحتوا تبدیل شد و توانست آمریکای واقعی، آمریکایی های دلسرد را به وضوح به تصویر بکشد. فرانک در اثرش – آمریکایی ها- تلاش کرد تا تنشی را که بین همه اقشار آمریکا دیده است و ظاهری خوش بینانه دارد، به خوبی نمایان کند.

فرانک در دهه ۶۰ عکاسی را ترک و وارد دنیای فیلم و ویدئو شد تا بتواند ترکیب و کنترل حرفه ای تصاویر را تجربه کند.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در بزرگان عکاسی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۲۱ دی, ۱۳۸۷     |     نظرات (۰)

چندی پیش این عکس را در سایت dpchallenge دیدم. از همان روز تصمیم گرفتم برداشتم را در مورد این عکس در اینجا قرار دهم.

در ذهن مان همیشه کبوتر نشانه صلح است. کبوتری که نشانه فرزند کمتر نیز هست. نشانه پیام آوردن هم هست. چقدر برای یک پرنده وظیفه و نقش در نظر گرفته ایم. پرنده بینوا این روزها خسته شده است. تا کی باید برای صلح در پاکستان و هند، فلسطین و غزه و اسرائیل، آمریکای جنوبی، آفریقا و ….. پرواز کند. تا کی باید در حسرت یک لبخند، یک امید و یک آرزو بر این کره خاکی بماند.

او خسته است. خسته از جنگی طاقت فرسا. خسته از زیاده خواهی. خسته از توهین، تهدید. حاضر است جانش را بگیرند اما ببیند محاصره غزه شکسته شده است. حاضر است نباشد اما بشنود دیگر جنگ های قبیله ای در آفریقا وجود ندارد. او حاضر است ….

اما یک نکته ذهن مرا درگیر کرده است. درست است که کبوتر نشانه صلح است. درست است که کبوتر نشانه امید است. اما به چه قیمتی؟ آزادی به چه قیمتی؟ صلح به چه قیمتی؟به عکس دقت کنید. کبوتر داستان ما در حال فرود آمدن و گرفتن لقمه ای غذاست. دانستید به چه قیمتی؟ کبوتر ما خود گرسنه است. لقمه غذایش را از دست انسانی می گیرد که نه دوستی اش معلوم است و نه دشمنی اش.

نکند کبوتر با همین یک لقمه اسیر قفس شود.  مبادا آزادی که ما خواهان آن برای تمام بشریت هستیم اینگونه مشروط به دست آید! آزادی مشروط بر اینکه لب از لب باز نکنیم. نگوییم. فریاد نزنیم.گریه کنیم اما بی اشک. بخندیم اما بی لبخند…..

کبوتر قصه ما کجاست؟ در کدامین قفس است. اسیر زر شده یا زور. شاید هم تزویر.

اول باید او را آزاد کنیم، بعد تمنای آزادی برای دیگران داشته باشیم.

برداشت شما چیست.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در یک عکس، یک برداشت

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۲۹ آذر, ۱۳۸۷     |     نظرات (۱)