ارسال برای دی

۱۱:۱۷ ق.ظ

دستان شفاگر

مادر سرش را بر چوبه خیمه ای که به طور نمادین برپا شده بود گذاشت و گفت: – هنوز سه ماهش تموم نشده بود که یه شب خواب دیدم رفتم کربلا.  تو صحن و سرای حرم امام حسینم. دیدم درها را بستن. گفتم: چرا درها بسته س. گفتن حضرت ابالفضل آمده دیدنی برادرش. حرم قرق [...]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۶:۳۰ ب.ظ

تشکر از web3beta

خیلی وقت که دلم برای تایپ کردن تو محیط ویندوز لایو رایتر تنگ شده بود. آخه چند ماه پیش تو کامپیوترم نصبش کرده بودم. اما عادت امتحان ویندوزهای جدید باعث شده بود که از دستش بدم. تا اینکه web3beta به دادم رسید و نسخه پرتابل این برنامه را در اختیارم قرار داد. واقعا ممنونم.

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۷:۴۵ ب.ظ

انار

قرار بود امروز اینجا را یه آب و جارویی بکنم. اما این دل مگه گذاشت که نتونم جلوشو بگیرم. اونقدر گفت و گفت که شد داستان که نه واقعیت پست امروز وبلاگ من: از زمانی که خودمو شناختم با پوست گرفتن میوه مثل پرتقال و سیب مشکل داشتم. تو مهمونی ها وقتی بهم تعارف می [...]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۶:۲۲ ق.ظ

۱۰ راه عکاسی که زندگیم را تغییر دادند.

این نظر منه حتما شما از من بهتر هستین. در گذشته های نه چندان دور ، اون زمانی که تازه دوربین دیجیتال اومده بود من یه دوربین بچه گانه داشتم که میشد توش فیلم گذاشت و فیلم هاش را چاپ کرد. وقتی عکس هایی را که خودم گرفته بودم می دیدم کلی بزرگ می شدم. [...]

» باقی این نوشته را بخوانید ...
|