تا به حال شده برای خودتون یک مزه شخصی در نظر بگیرید. حتما فکر می کنید دارم شوخی می کنم. نه در این هاگیر واگیر اصلا حوصله شوخی ندارم! به نظر من مزه شخصی در عکاس
ی کارهایی است که فرد در مواجهه با بعضی سوژه ها به کار می گیره. حالا می خواهم مزه شخصی عکاسی از مجسمه ها را اینجا براتون عنوان کنم.
به کار گرفتن یک حس چرخش از اشیا
این سوال مهمی است که یک عکاس قبل از اینکه بخواد عکسی از یک مجسمه بگیره باید از خودش بپرسه: من با این مجسمه چه چیزی را می خواهم به مخاطبم بگم؟
وقتی به این سوال تونستید جواب بدید عکاسی از مجسمه ها هم مثل هر عکاسی دیگری براتون آسون میشه. سعی کنید وقتی به عکاسی از مجسمه ها می پردازید تمام صفحه را با یک بخش از مجسمه بپوشانید نه اینکه کل مجسمه را مثل یک موجود بی جان فرض کنید و به هر زوری که هست اونو تو قاب فریم تون قرار بدین.
نوردهی
خودتون بهتر از من می دونید که مجسمه ها حالتی سه بعدی دارند و این بهترین فرصته که شما می تونید از این خاصیت برای داشتن عکسی خارق العاده بهره ببرید. باید نور را در زوایا شکار کنید و متوجه سایه ها باشید. نور نقش مهمی را در عمق میدان در عکاسی از مجسمه ها بازی می کنه. نور از جلو بهترین نوری است که می تونید برای عکاسی از مجسمه تو گوشه ذهنتون داشته باشید چون باعث می شه سایه ها عمق داشته باشن و جزئیات به دقت مشخص بشه. بهترین زمان عکاسی از مجسمه ها زمان طلوع و غروب افتاب هست. باید یادتون باشه که قدرت خورشید در اسمان کم باشه.
اما اگر نتونستید که شرایط نوری خوبی برای خودتون رقم بزنید ناراحت نباشید. اطراف مجسمه قدم بزنید و خوب به اون نگاه کنید تا بهترین حالت را برای عکاسی پیدا کنید. جایی که سایه ها زیاد نیست و کنتراست متعادلی بین روشنایی و تاریکی وجود داره.
پس زمینه
وقتی می خواهید ترکیب بندی را در عکستون رعایت کنید به یاد داشته باشید که پس زمینه نقش مهمی را در خلق یک اثر هنری بازی می کنه. پس فراموشش نکنید. کاری نکنید که مجسمه در
عکستون غول پیکر به نظر برسه. جوری که تجانس و تعاملی با محیط اطراف نداشته باشه. حتما به پس زمینه فکر کنید. هیچوقت سعی نکنید یک پس زمینه درهم و آشفته را انتخاب کنید. چون این طور به نظر می رسه که مجسمه در جنگلی قرار گرفته و این مجسمه است که مسئول آرامشه. در صورتی که می تونید تعاملی که بین و مجسمه و محیطش وجود داره را در تصویرتون نشون بدید.
نکته اخر هم اینکه پس زمینه تون را جوری انتخاب کنید که باعث عمق بخشیدن به فضا و مجسمه بشه. آسمان آبی بهترین گزینه است. البته نظر شما مهم تر از این نکات هست.
پس نوشت: این طوری نوشتن را تازه دارم تجربه می کنم. خودم باهاش راحت نیستم. اما اگر شما بپسندید ادامه می دم. بهم بگویید که دوست دارید راحت و بدون تکلف در مورد عکاسی بنویسم یا نه؟ خوشحال می شم بدونم.
برچسبها:تاریکی, تجانس, تعامل, خورشید, روشنایی, طلوع, عمق میدان, غروب, فریم, قاب, مجسمه, محیط, مزه شخصی, نوردهی, پس زمینه
نوشته شده در 100 در 100, تکنیک های عکاسی, عکاسی شهری، چین, چگونه
فکر می کنم یک تاریخ دیگه هم به تقویم تاریخ ایران اضافه شد : ۲۳ خرداد.
روز شنبه نه دل و دماغی برای کار کردن داشتم و نه شور و اشتیاقی برای دیدن افرادی که برای رفع حس سردرگمی خود به اتاق می آمدند و با من سر صحبت را باز می کردند. در یاس خود فرو رفته بودم که آتش زیر خاکسترم را خانم دکتر روشن کرد. با قیافه ای پیروزمندانه و با صدای قدمهایی که به وضوح بر زمین می کوبید و من را به یاد چکمه پوش های رایش سوم می انداخت دستش را در راهرو بالا برد و با مشتی گره کرده و لبخند مضحکی بر لب فریاد زد: ” تمام حق بر تمام باطل پیروز شد.”
هیچکس تا به حال عصبانیت مرا در اداره برای همکارانم ندیده بود. اگر فریادی می زدم. عصبانی می شدم یا زبانم به فریاد بلند می شد همیشه برای کار بود. دست به سینه به آستانه در تکیه دادم و به این پیکره مضحک خیره شدم که فکر می کرد کره ارض را تسخیر کرده. دلم نمی خواست جوابشو بدم. کلا آدمی هستم که می ایستم تا طرفم همه آس هاشو رو کنه بد حمله خودمو شروع می کنم. آقای دکتر اومد بیرون و تا اونجا که می تونست با آرامشی که برای اولین بار در او می دیدم به استدلالات آبکی او جواب داد. کاش بودیدد و می دیدید که چطور خانم دکتر آچمز شد.
اما فکر می کنید این جماعت هرهری مذهب رویشان کم شد. جمله قشنگی را علی حاتمی وارد دایره جملات قصار این مملکت کرد! ” روی این افراد را با آب مرده شورخانه شستند”.
حالا دیگه خانم دکتر دوره افتاد تو اتاقها و رای و نظر همکارها را از انتخابات و به کی رای دادین پرسیدن تا رسید به اتاق ما. قبلش به زهرا سپردم که: جوابش رو نمی دی. اما مگه می شد جواب این آدم رو نداد که فکر می کرد نظریه اش تنها نظریه ناب جهانی است که از ذهن نقلی او تراوش کرده. هرچه به زهرا چشم و ابرو رفتم که جواب نده، لال شو. مگه فایده داشت. او استدلال خودش را در باب تقلبی بودن انتخابات می گفت و خانم دکتر با پر رویی تمام می گفت: یعنی شما دارین سلامت انتخابات رو زیر سوال می بری؟
یک مراجعه کننده باعث شد آتش بسی کوتاه بین زهرا و خانم دکتر پیش بیاد و در این فاصله من توانستم یک محک کوچک به ذهن عقب افتاده خانم دکتر بزنم. چطوری؟ الان می گم:
مراجعه کننده مذکور با زهرا کار داشت. پس با او همکلام شد و من و خانم دکتر در بحثی که او خودشو پیروز می دید تنها شدیم.
- اصلا می خوام بدونم تو به کی رای دادی؟
- تا اونجایی که من می دونم کنکاش در رای و عقیده مردم جرمه و خلاف قانون.
- آها. فهمیدم. تو به موسوی رای دادی. ببین بذار یه چیزی بهت بگم. این آدم می خواد با افکارش و قانون قانون کردنش پوپولیسم را رواج بده.
- پوپولیسم؟
- بله. ( با چنان قیافه حق به جانبی گفت بله یک لحظه فکر کردم نمی دونه چی گفته؟ )
- میشه بهم بگین پوپولیسم یعنی چی؟
- ( با همان قیافه حق به جانب + کمی حماقت ناشی از اینکه همه طرفداران این فکر خاص فکر می کنند همه چیز عالم را می دانند لب از لب گشود) ببین عزیزم. پوپولیسم یعنی پپه فرض کردن مردم.
در دلم به این کوه حماقت خندیدم و دیگه جواب دادن به این آدم را کنار گذاشت. متاسفانه ایده ام در باب این ضرب المثل ایرانی این است که : ” چو می بینی که نابینا و چاه است. هلش بده با مغز بیفته تو چاه “.
سکوت کردم و گذاشتم او با افتخار پوشالین پیروزی حق بر باطلش خوش باشد.
و اما:
“ پوپولیسم یا مردم باوری” : بزرگداشت مفهوم ( مردم) تا حد مفهومی مقدس، و باور به اینکه هدفهای سیاسی را می باید به خواست و نیروی ( مردم)، جدا از حزبها و نهادهای موجود، پیش برد. مردم باوری خواست ( مردم) را عین حق و اخلاق می داند و این خواست را برتر از همه سنجه ها و سازوکارهای اجتماعی می شناسد و برآنست که می باید میان مردم و حکومت رابطه مستقیم وجود داشته باشد.
برچسبها:23 خرداد, populism, آتش بس, اجتماع, اخلاق, استدلال, باطل, بهت, جرم, حزب, حق, حماقت, حکومت, سازوکار, سنجه, قانون, مردم, مردم باوری, مقدس, نظریه, نهاد, هدف سیاسی, پوپولیسم, کنکاش
نوشته شده در اجتماعی
صبح با روحیه ای کسل به اداره رسیدم. نه به خاطر اینکه از کار کردن بیزارم. نه! شب قبل در کمال ناباوری تا ساعت ۳ نیمه شب بیدار بودم و مشغول شمارش گوسفندان گرامی.
هنوز عقربه ها به ساعت ۸:۳۰ نرسیده بود که تلفن زنگ زد: – فرشته برای ساعت ۹:۳۰ آماده باش. میام دنبالت.
- کجا؟
- وزارت بهداشت.
- برای چی؟
- یک جلسه در مورد دخانیات….. فقط اطلاعات آماری همراهت باشه.
دیسک ها و فایل ها را درون کیفم گذاشتم و منتظر شدم تا عقربه ها هر چه زودتر به ۹:۳۰ برسند. ساعت ۹:۳۰ شد.
- آمدی؟
پله ها را دو تا یکی کردم و سوار ماشین شدم و راهی شهرک غرب به قصد تقرب به وزارت بهداشت.
- خانوم ما برای جلسه دخانیات دعوت شدیم……
- من اطلاعی ندارم.
بعد از یک ربع تماس به این بخش و آن بخش ” بروید طبقه دوم”.
رفتیم که ایکاش نمی رفتیم. مسئولینی بی خیال. همه از فرط گرسنگی مشغول لمباندن. افتخاری پوچ و بی تکرار برای چسباندن چند عکس ریه روی پاکت های سیگار و ……..
برگشتم اداره اما کسل تر از صبح. تا وارد اتاق شدم پیرزنی را روی صندلی اتاق دیدم که در کمال راحتی داشت با زهرا صحبت می کرد. من که روی صندلی نشستم مدتی سکوت کرد و به صورتم خیره شد.
- خانوم رو که یادت هست؟
دهانم را جمع کردم و گفتم : نه!
- خانوم صاحب قنادی……. در خیابان ……. هستن.
- آه…. بله. ببخشید که به جا نیاوردمتون.
و دست دراز کردم و با پیرزن خوشرو و خوش صحبت دست دادم.
- مادر…. باید هم منو به جا نیاری. می دونی من چند وقت پیش اومدم پیشت. هفته پیش با نوه ام اومدم. همین نوه ام که برای انتخابات بلیز سبز پوشیده و تو راهرو نشسته.
- بله. دیدمشون. ….. خدا براتون نگهش داره.
- مادر … خدا الهی شماها رو برای پدر و مادرتون حفظ کنه. داشتم برای دوستت می گفتم. من این نوه و سه نوه دیگه مو خودم بزرگ کردم و فرستادم دانشگاه. دامادم مرد خوبی بود اما از سیگار شروع کرد و به مواد رسید…. من اصلا دلم نمی خواد که یادم بیاد اون خدا بیامرز چی استفاده می کرد؟ دخترم خیلی عذاب کشید تا شوهرشو ترک بده. اما نشد که نشد. آخرش هم دخترم مرد و زندگیش سر و سامون نگرفت ( گریه ای کرد سوزناک )……… از دامادم خبر نداشتم تا یک سال پیش ( گریه امانش نداد)…. اما به نوه هام می گم حلالتون نمی کنم اگر روزی ببینم سیگار تو دستتونه.
پیرزن به پهنای صورتش اشک می ریخت و زمین رو نگا می کرد و من به جوایزی فکر می کردم که امروز چطور بین چند پزشک رد و بدل شد. فقط برای چند مقاله ای که در مورد سیگار و ترک آن نوشته بودند.
برچسبها:اشک, افتخار, داماد, دخانیات, دختر, دکتر, روزجهانی مبارزه با دخانیات, سیگار, شهرک غرب, قنادی, مقاله, نوه, وزارت بهداشت, پاکت, پیرزن
نوشته شده در اجتماعی






