بایگانی برای تیر, ۱۳۸۵

“میزها اوب همیشه خالی و خلوت اند. کافی است چند نفری پشت آنها بنشینند تا سطح میز پر شود از گوشی های موبایل و سوئیچ های ماشین و پاکت های سیگار و فندک های مارک دار. این یک خودنمایی آگاهانه نیست. ما عادت کرده ایم. عادت کرده ایم که هویت مان را – به قول فروغ مثل شناسنامه و خودکار و ساعت مان- در جیب بگذاریم و با خود این سو و آن سو ببریم. مشکل اینجاست که این هویت های تکنولوژیک آن قدر سنگین شده اند که جیب های ما دیگر تحمل وزن آنها را ندارند و مجبوریم آنها را روی میز بگذاریم. اما در پس این خودنمایی ناخودآگاه – اگر خوب بگردیم- می توانیم ردپای شیطنتی را نیز پیدا کنیم. من شخصا بارها و بارها تجربه کرده ام – این تجربه تلخ را- که اگر سوئیچ پژو را در دست بگیرم و وارد مغازه ای شوم، فروشنده با چهره ای بازتر و لبخندی گشاده تر به استقبالم می آیند. بارها تجربه کرده ام- این تجربه ناگوار را- که اگر موبایلم را روی میز کافه ای بگذارم، پیشخدمت ها زودتر به سراغم می آیند. همه اینهاست که ما را به این خودنمایی پنهان عادت داده است. حقیقت این است که ما سال های است عادت کرده ایم به جای دیدن آدم ها، به وسایل آنها چشم بدوزیم و پیشتر از آن که چهره کسی را ببینیم، به مارک لباس او خیره شویم. این همان عقده پنهان است که مارکس و بودریار از آن به عنوان فتیشیسم یا شیء باوری نام می برند. در این افق، یک گوشی موبایل دیگر وسیله ای برای ارتباط با دیگران نیست، بلکه کالایی است که شخصیت ما را رقم می زند و طبقه اجتماعی ما را تعیین می کند و حتی گاه بهره ما را از شعور و فرهنگ نشان می دهد. کدام از ماست که کمد اتاقش را با کلکسیون مارک ها پر نکرده باشد و کدام از ماست که تاثیر جادویی این آرم ها را تجربه نکرده باشد. وسواس شیء باوری را می توانیم به مدل ماشین ها، مارک سیگارها، شماره موبایل ها و حتی محله ای که در آن زندگی می کنیم نیز تعمیم دهیم .
بزرگمهر شرف الدین “

جناب شرف الدین شیء باوری را خیلی خوب معنا نمودید. اما دامنه آن فقط به موبایل و سوئیچ و سیگار و مارک ختم نمی شود. در دنیای کنونی که همه دم از ارتباط می زنند، می توانید افتخارات پوچ سایتی و وبلاگی را ببینید. طراحی های آنچنانی، خزعبلاتی که با نام ” عشق” روانه سایت ها می شوند. عکس ها و تصاویری که با نام ” هنر” آپلود می گردند، همه و همه گویای فشیتیسم است. تب اورکاتی و کلوپی و چت رومی خلقی را به خود مشغول کرده است، چه رسد به شماره رند موبایل.چیزی که ارزش خود را هر روز بیشتر از روز قبل از دست می دهد انسان و انسانیت انسان و ارزش انسان است. راستی ما چند می ارزیم؟

نوشته شده در عمومی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۹ تیر, ۱۳۸۵     |     نظرات (۰)

فرشته خوبم سلام.

دوست داشتم این sms ها را برایت بفرستم. می دانم که بهتر از اینها را در گوشی ات داری .

” هرگز نپرس که عاشق هستی یا نه … زیرا اگر عاشق بودی … دیگر نیازی به پرسیدن نداشتی .”
” بهتر این است که عاشق شده باشی و از دست داده باشی، تا این که هرگز عاشق نشده باشی.”
“شعرها و ترانه های زیادی درباره اندوه عشق وجود دارد، اما هیچ کس بدون داشتن آن شاد نیست.”
” هیچگاه به اندازه وقتی که عشق را از دست می دهیم، غمگین نمی شویم.”

شهرزاد تو

نوشته شده در عمومی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۸ تیر, ۱۳۸۵     |     نظرات (۰)

نوشته شده در عمومی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۵ تیر, ۱۳۸۵     |     نظرات (۱)

دیروز یکی از سی دی هایم زیر نور خورشید قرار گرفته بود. و من می توانستم رنگین کمانی را که تشکیل شده بود ببینم. پیش خودم تصور کردم آیا می شود از این رنگین کمان ها عکس هم گرفت؟؟
دوربینم را برداشتم و چند تا تمرین انجام دادم که در ذیل می بینید.
می خواهم بدانم ایراد کارم کجاست؟




نوشته شده در عمومی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۲ تیر, ۱۳۸۵     |     نظرات (۰)

و اما خرداد..
و اما پایان اولین فصل سال.
اتفاقا همین امروز صبح داشتم تو ماشین به فاطمه چراغیان می گفتم که باید چرتکه ماهانه ام را بنویسم.
خرداد برایم ماه سکون بود . ماه بی حرکتی …
تنها اتفاقات مهم آن تشکیل “دیده تکنیک” به همت بابک هندی زاده بود که من در آن نقش بسیار کوچکی دارم.
و دعوت امروز استادم که در هتل پارسیان از شاگردانش به سبک چینی پذیرایی می کرد و اعلام این خبر که قصد دارد برای برگزاری یک نمایشگاه مینیاتور در مهر به آلمان برود….
با تمام این احوال خدا کند فصل تابستان به نخوت و جمودی بهار نباشد.

نوشته شده در عمومی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۳۱ خرداد, ۱۳۸۵     |     نظرات (۰)