ارسال برای خرداد

۳:۴۴ ب.ظ

تاسف

پدر دوستم فوت کرد. و من بعد از این همه وقت که از آن می گذرد متوجه شدم.

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱:۰۸ ب.ظ

نقبی به گذشته و تاسفی برای آینده

اولین بار او را در یک نمایشگاه دیدم. سال گذشته ، تابستان بود . اصلا نمی دانستم نامش چیست؟ فقط قیافه اش برایم آشنا بود . خیلی به مغزم فشار آوردم تا به یاد بیاورم که او را کجا دیده ام اما فایده نداشت. اکنون می دانم که او که بود ؟ و برای چه [...]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۴:۰۳ ب.ظ

بدون عنوان

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۴:۳۰ ب.ظ

تصمیم

تصمیم گرفتم یک ذره ، فقط یک ذره ، اندازه سر ناخن انگشت کوچکم دختر خوبی باشم. دیگر خسته شدم از بس مهربان بودم . از فرشته مهربون بودن، هیچ خیری نصیبم نشد.

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱:۲۷ ب.ظ

یکی از روزهای خوب خدا

دیروز یکی از روز های خوب خدا بود . چون من و مژده دیروز در اولین ساعات صبح به پارک لاله رفتیم و کلی عکس زیبا از طبیعت پارک گرفتیم.

» باقی این نوشته را بخوانید ...