باز باران
با ترانه
با گوهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
***
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
توی جنگل های گیلان
***
کودکی ده ساله بودم
نرم و نازک
چست و چابک
می پریدم از سر جو
می دویدم همچو آهو
دور می گشتم ز خانه ……….
این روزها با بارونی بودن هوای تهران ، تنها ابیاتی که زیر لب زمزمه می کنم همین ابیات است . نعمتی که به آن عشق می ورزم و خدای خویش را در هنگام نزول رحمتش شکر می کنم.
نوشته شده در آلبوم من
نوشته شده توسط ۶ اردیبهشت, ۱۳۸۵ | نظرات (۰)







