امروز روز جهانی وبلاگ است و من هم تصمیم گرفتم پستی در این رابطه داشته باشم.

با شروع وبلاگ نویسی و از طریق  یکی از مطالب اینترنت ، با وبلاگ حسین درخشان آشنا شدم و من هم یک وبلاگ در بلاگ اسپات برای خودم ساختم. آن روزها مشکلم چپ چین بودن نوشته ها بود. چند وقتی نوشتم اما به دلم ننشست. پرشین بلاگ ظهور کرد و من عضوش شدم. یادم هست داستان یکی از دوستان دندانپزشکم را که رانده شده از عراق بودند می نوشتم. اتفاقا آن روزها مصادف شده بود با جنگ عراق و آمریکا و سفیر ایران در مسکو ( شب های مسکو ) برایم کامنت گذاشته بود که آیا ردپایی از این جنگ هم در نوشته هاتان هست؟ و من مانده بودم چه جوابی بدهم. آن وبلاگ به خاطر یک اشتباه سهوی از دایره وجود بی وجود شد و مرا در حسرت داستان ناتمام ام گذاشت.

بلاگفایی شدم. اما اصلا به دلم نمی نشست تا چند سال پیش که محله وردپرس را برای سکونت انتخاب کردم و اکنون دو سالی هست به لطف یکی از دوستان ،خانه دار شده ام.

و اما:

دوستانم می گویند: تویی که در نشست هایمان دغدغه جامعه و جامعه شناسی داری چرا در وبلاگت از عکاسی می نویسی؟ و من استدلال می کنم که انسانها تمایل دارند دنبال نقش باشند تا هدف و نقش من در دنیای مجازی انگار همین تعریف شده است: عکاسی.

حتما فکر می کنید که در بوکمارک های من نیم دو جین سایت عکاسی هست؟ پربیراه هم فکر نکرده اید، هست. حتی در گودرم. اما چند وبلاگی را از سر عشق می خوانم. خواندن را خیلی دوست دارم.  ( اگر روزی دختری را دیدید که غیر از کتابی که در کیفش دارد کتاب دیگری هم در دست، مشغول خواندن است، بدانید آن دختر من هستم). وبلاگ هایی که می خوانم و لیست آن هر روز در گودر و یا اسنرفر آپدیت می شود هیچگونه نمی تواند شخصیت مرا لو دهد. از وبلاگ های عکاسی گرفته تا روانشناسی و پزشکی و شعر و عشق و سیاست و ورزش و ………………

- حمل بر تحویل گرفتن نباشد، اما وبلاگ خواهرزاده هایم – امیر پارسا و صدرا- را با عشق و علاقه می خوانم.

- اوایل از وبلاگ زهرا اچ بی خوشم می آمد اما چندی است دیگر نوشته هایش غنای گذشته را ندارد، اما می خوانمش.

- از پست های فرانک مجیدی بیشتر خوشم می آید تا برادرش( یک پزشک عزیز، اصلا ناراحت نشوید. من عاشق خوشمزه های شما هستم!)

- این روزها هم وبلاگی پیدا کرده ام به نام ” نقطه سر خط” که از طرز نگارش اش خوشم می آید.

- الان می گویید اینجا که شد فمینیستی، لطفا کمی صبر کنید. بی نهایت عاشق بخش های ” خانه شمیران” ، ” نغمه های ماشین تحریر” ، ” تاقچه کوچک سرامیک ها”  فانوس هستم.

- جناب بامدادی، همیشه بعد از خواندن وبلاگ تان- که تازگی ها هم ف.ی.ل.ت.ر شده و من با کلی دردسر پیدایش می کنم و آخرین نوشته هایتان را می خوانم- به فکر فرو می روم که ” تار و پودی از سیاست و فرهنگ و هنر” کی قرار است فرش شود؟

- در روزگاری که بلاگ اسپاتی بودم حتما پست های جناب منیری را دنبال می کردم. اما الان چون بلاگ اسپاتی نیستم پست های شان را با علاقه دنبال می کنم.

- در حوزه آی تی نویس ها که خدا به رشد شان برکت دهاد، وبلاگ های آی تی لاین، میلاد احرامپوش و گویا آی تی را کمی تا قسمتی بیشتر از بقیه دنبال می کنم.

- خیلی دوست داشتم در سایت عکاسی بنویسم. اما نمی دانم چرا از سایت های ایرانی مخصوص عکاسی لذت نمی برم. همه شده اند به به گویان همدیگر و چرا اینجوری عمل نکردی؟ یا اگر اینو تنظیم می کردی عکست بهتر می شد. یکی نیست بگوید بابا دلم می خواست اصلا دوربین را کج بگیرم. دلم می خواست داستانم را اینجور برایتان تعریف کنم.

- چون یکی از عشاق سینه چاک کتاب هستم، نیم دوجین سایت کتاب هم دارم، از خوابگرد و نشست های ادبی اش تا خانه کتاب آشا و برای خاطر کتاب ها و ………………..

- و در انتها هم جایزه فرشته طلایی ام را تقدیم می کنم به سایت های photo.net و dpchallenge و popphoto و national geographic.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در شخصی

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۹ شهریور, ۱۳۸۹     |     نظرات (۰)

Amy Toensing

امی توئنسینگ از وقتی ۲۰ ساله بود به کشورهای تایلند، مالزی، نپال و هند سفر کرد، دوربینش راه ورود به دنیا را به او نشان داده بود. ” من همیشه مشتاق بودم”. او توضیح می دهد: ” عکاسی به من این اجازه را داد که در میان مردم زندگی کنم و آنها را ببینم. من نقش خودم را در جهان پیدا کردم.”

توئسینگ خود را در میان مردم و مکانها غرق کرده است، او جامعه را در زندگی روزمره با مردم می بیند. او با مطالعه زندگی مستند مردم نیوجرسی و تونگای پادشاهی شباهت هایی را در رفتارهای خارجی مردم مشاهده کرد. ” من زندگی معمولی را در زندگی فوق معمولی دیدم.” او توضیح می دهد: ” من درباره تاثیر مکان بر روی انسان ها می اندیشیدم : هر مکانی رفتار و منش خاص خود را دارد و وظیفه هر عکاس این است که این ارتباط را پیدا کند.”

تو ئسینگ عکس بالا را از منطقه Murray-Darling Basin گرفته است. عکاسی از زمین خشک و بی حاصل زیر نور مستقیم و سوزان خورشید. او سیمون بوث مزرعه داری که بعد از سیل به مزرعه اش سرکشی کرده بود را دید. ” آنجا خیلی شبیه سطح ماه بود.” او توضیح می دهد: ” مردم در برابر مشکلات غم انگیزشان در سراسر جهان به سادگی پیروز می شوند. این عکس داستان زندگی Murray-Darling Basin و مردمی بود که جایشان را از دست داده بودند.”

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در بزرگان عکاسی, فلسفه در عکاسی, یک عکس، یک برداشت

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۸ شهریور, ۱۳۸۹     |     نظرات (۰)

درسی از Mike Yamashita استاد عکاسی از طبیعت

Mike Yamashita هنوز خودش را یک آماتور می پندارد. او می گوید: ” من در عکاسی آهسته قدم برمی دارم و موفقیتم را مرهون رویاهای حیات وحش می دانم. حرفه من رفتن به سوی حقیقت است.”

او بزرگ شده نیوجرسی و عاشق طبیعت و پیاده روی است. او بعد از اتمام تحصیلاتش در رشته تاریخ آسیا، عکاسی را به عنوان هنر انتخاب و از طبیعت شگفت انگیز ژاپن عکس های بسیاری گرفت. او برای پیشرفت در هنرش، سفرهای بسیاری به اقصی نقاط جهان داشته است: ” من می خواهم طبیعت را آنطور که هست نشان دهم، طبیعت آنگونه که بود و آنگونه که اینک هست و آنگونه که باید برای نسل های آینده باشد.”

یاماشیتا معتقد است تاریخ خودش او را راهنمایی می کند تا همانند مارکوپلو و جوزف راک و دوست ژاپنی اش پوئت باشو رفتار کند. دنباله روی از گذشتگان ویژگی اوست. به همین خاطر است که او به عکاسی همچون یک جستجوکننده حقیقت می نگرد. او می گوید: ” عکس های بزرگ باید حرکت داشته باشند”. ” با عکاسی، همچون یک شعر، شما می توانید احساس تان را در لحظه نشان دهید. شما ابتدا تصویر را در ذهن تان مرور می کنید، سپس از جا برمی خیزید، و در زیر نور خورشید به کار مشغول می شوید و به جستجوی حقیقت اطراف تان می پردازید”.

او اولین جستجویش را مرهون دوستش پوئت باشو میداند، در یک بعداز ظهر پاییزی در یک جنگل خشک. رویای این تصویر همچون یک شعر در پشت دیدگانش نقش بست. عکاس صبح روز بعد بازگشت و این هایکوی زیبا را به خوانندگانش در سراسر جهان ( تصویر بالا) تقدیم کرد: ” من  گوشه ای ایستادم و در آن لحظه روحی بودم -  ترکیبی شعرگونه از مهی در دور دستها، موضوع و ترکیب بندی.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در بزرگان عکاسی, یک عکس، یک برداشت

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۷ شهریور, ۱۳۸۹     |     نظرات (۰)

عکاسی یک سرگرمی مهیج و شاد و برای خیلی از ما یک شغل محسوب می شود. کسی که تنها به آن به دید یک سرگرمی نگاه می کند تصور می کند که باید برای آن هزینه زیادی پرداخت و در کلاس های مخصوص ثبت نام کرد. درست است که اسباب و ابزار این سرگرمی بعضی اوقات گران است اما وقتی اطلاعات کافی نباشد شما فقط شاهد سرازیر شدن محصولات صنایع عکاسی به بازار خواهد بود، این بدان معنی است که شما به یک مصرف کننده تبدیل می شوید بدون آنکه سطح اطلاعات تان ارتقا یافته باشد. در این پست قصد دارم شما را با ۵ عادت بد نوعکاسان آشنا سازم تا با پرهیز از این عادات عکاسی را به دید یک علاقه و عشق نگاه کنید.

عکاسی فرمت RAW به این معنی است که ما نیازی به نوردهی بی نقص و کامل نداریم. فرمت RAW ما را به یک عکاس تنبل و شلخته تبدیل نمی کند، ما خود باید تنظیمات دوربین را به دست گیریم و در شرایط مختلف، نوردهی را تجربه کنیم. به این ترتیب ما عکاسی را با هدف و نیت مان همساز خواهیم کرد. نه آنکه با اتکا به این فرمت عکسی ضعیف بگیریم و محتاج ویرایش های بسیار با نرم افزارهای خاص این رشته باشیم.

نه ، گرفتن عکس نیازمند آن است که چگونه تراز سفیدی را سفارشی کنیم. درست است که باید ما کاملا تمام تنظیمات مربوط به عکاسی را بیاموزیم اما این بدان معنا نیست که با استفاده از فرمت RAW از خیلی از این تدارکات خلاص می شویم و اشتباهی در عکاسی نخواهیم داشت. شما بایستی خیلی از موقعیت ها را خودتان خلق کنید، خیلی از قابلیت ها و توانایی ها را باید خودتان تجربه کنید و فراموش نکنید که دستگاهی که در دستان شماست فقط یک دوربین است نه مغز متفکر!

عکاسی بیش از حد دیجیتال بودن به این معناست که خیلی از قاب ها اساسا رایگان است. نه حلقه فیلمی هدر می شود و نه پول چاپی هزینه می شود. تنها می توانی بی نهایت عکس رایگان بگیری، این درست است؟ نه ابدا درست نیست. این طرز فکر درست نیست. اگر شما فکر می کنید که تا بی نهایت می توانید عکس بگیرید یعنی عکاسی هستید که بدون فکر و با شلختگی قاب بندی می کند و ترکیب بندی عکس هایش را بی توجه انجام می دهد. در صورتی که شما با خلق موقعیت های ویژه با کار و فکر متناسب می توانید عملیات ویرایش عکس تان را محدود کنید و فقط به نگهبان گنجینه ای بدل نشوید که نمی داند چطور از گنج خود استفاده کند. کار را با انگیزه و هدف و علاقه خود به عکاسی شروع کنید. ببینید دوست دارید با این عکس چه چیزی را به بیننده بگویید. سپس مکان و زمان عکاسی، نوردهی و دیگر تنظیمات را انجام دهید. به شما می گویم کمتر از یک ثانیه فکر کردن درباره عکسی که می گیرید باعث خواهد شد عکس تان آن چیزی باشد که دلخواه شماست.

حذف سریع عکس ها از دوربین. توصیه می شود هیچ کدام از عکس هایتان را از دوربین تان حذف نکنید مگر اینکه حافظه دوربین تان فاسد شود یا پر شود و یا احتمال می دهید بعضی از موقعیت های ناب عکاسی را از دست می دهید. کارت حافظه ارزان هستند. حجم های بالایی از آنها می توانند عکس های تان را ماندگار کنند.

مقصر دانستن لوازم و اسبابی که استفاده می کنید. عکاسی یک سرگرمی جالب است. خیلی از نوعکاسان می پندارند بایستی از بعضی هزینه های خود چشم بپوشند تا بتوانند با خرید دوربین های گرانقیمت یا تجهیزات مشابه به عکاسی قدر تبدیل شوند و عکس های خوبی بگیرند. خیلی از عکس های جذاب با “دوربین های بگیر و بنداز” گرفته شده اند. دوربین یک ابزار ساده است. شما باید طرز بهینه استفاده کردن از آن را بیاموزید.

پرهیز کردن از این ۵ عادت است که باعث می شود شما عکاسی را یک سرگرمی برای تمام عمرتان انتخاب کنید و به داشتن اش عشق بورزید. اگر یکی از این موارد در شما وجود دارد از هم اکنون با عکاسی خداحافظی کنید.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در 100 در 100, خطاها در عکاسی, معرفی, چگونه

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۶ شهریور, ۱۳۸۹     |     نظرات (۱)

پ.ن: تصمیم دارم از این به بعد یک سری آموزش قرار بدم در رابطه با ساخت ساده بعضی تجهیزات عکاسی که احتمالا در دسته “homemade” قرار گیرند.

مواد لازم:

مواد زیاد خاصی نمی خواد. یک مقوای کلفت مشکی یا یک برش از یک پارچه برزنتی مشکی یا فوم مشکی و چسب.

حتما می پرسید شتاب گیر برای چه؟ دقت کردین که شما قدرت فلاش را می تونین تنظیم کنین اما شتابش را نه. حالا این شتاب گیر به چه دردی می خوره. وقتی شتاب فلاش گرفته می شه یعنی نور از یک محیط تاریک می گذره،هم گرمای نور به وسیله محیط تاریک گرفته میشه و هم از قدرتش کاسته میشه. به این ترتیب عکسی که می گیرید لطیف تر و بی انعکاس تر از قبل خواهد بود.

و در نهایت تجربه شما با ساخت این شتاب گیر.

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در 100 در 100, homemade, چگونه

نوشته شده توسط فرشته جعفری ۳ شهریور, ۱۳۸۹     |     نظرات (۰)